همه وقتی از سوگ حرف می زنن چیزا یا کسایی رو میگن که داشتی و از دست رفتن. ولی کسی از چیزی که باورش کرده بودی و داشتی واسش آماده می شدی حرف نمی زنه. اول نمی خواستمش. رفتم دکتر تا سقطش کنم ولی پشیمون شدم و برگشتم. باورش کرده بودم. حالم باهاش خوب بود. ولی همین که داشت حالم خوب می شد و داشتم واسش اسم انتخاب می کردم وسیله انتخاب می کردم... همه لحظه هام خونین شود. چقدر جنگیدم دارو بخور آمپول و ... ولی نشد...
برچسب:
نویسنده: یاسین قنبری