خرید بک لینک

همه وقتی از سوگ حرف می زنن چیزا یا کسایی رو میگن که داشتی و از دست رفتن. ولی کسی از چیزی که باورش کرده بودی و داشتی واسش آماده می شدی حرف نمی زنه. اول نمی خواستمش. رفتم دکتر تا سقطش کنم ولی پشیمون شدم و برگشتم. باورش کرده بودم. حالم باهاش خوب بود. ولی همین که داشت حالم خوب می شد و داشتم واسش اسم انتخاب می کردم وسیله انتخاب می کردم... همه لحظه هام خونین شود. چقدر جنگیدم دارو بخور آمپول و ... ولی نشد...

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 20:25

اگر جهت چرخش زمین معکوس شود چه اتفاقی میفتد؟در سال 2018 در نتیجه ی یک شبیه سازی کامپیوتری در اجلاس عمومی اتحادیه علوم زمین اروپا که در اتریش برگزار شد، نشان داد که با برعکس شدن جهت چرخش زمین:شمال آمریکا را بیابان خواهد پوشاند. تپه های شنی جای جنگل های بارانی آمازون رو در آمریکای جنوبی می گیرند. از مرکز آفریقا تا خاورمیانه مملو از منظره های باشکوه سبز رنگ خواهد شد. همچنین براساس نظر دانشمندان با برعکس شدن جهت چرخش زمین یخبندان های زمستانی غرب اروپا را فلج خواهد کرد. سیانوباکتری ها (گروهی از باکترادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:48

داشتیم صحبت می کردیم. از تغییر گفتیم. تغییراتی که تو طول عمر کممون اتفاق افتادن. طرز فکر ۱۰ سالگی، ۱۵، ۲۰ و ۲۲ و ۲۳ و ... رو مرور کردم با خودم. چقدر عوض شدم. من حتی آدمِ سه ماه پیش هم نیستم.هر موجودی در مسیر حیاتش داده هایی رو دریافت می کنه، تجزیه تحلیل می کنه، در آخر به یک خروجی می رسه. این مسیر تکامله و لازمه ی زندگی کردن و حتی! زنده موندنه! که موجودات دست به تغییر بزنن. مثل گیاهی که ساقه اش واسه رسیدن به نور کج میشه. مثل بچه ای که یاد میگیره نباید به بخاری داغ دست بزنه.از احساسات نمی گم. نمیگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:48

دنبال یک کلمه می گشتم تا بتونم همه ی حرفام رو در اون خلاصه کنم. که مثلا روبه روی دکتر بشینم بگم این مشکل منه. هیچی نبود. هیچ چیزی نیست که بتونم بیانش کنم. بعد هی سعی می کنم به خودم دلداری بدم که به خاطر اضطرابت حافظه ات ضعیف شده و تمرکز نداری واسه همین نمی تونی عبارتها و کلماتی که بلدی رو بگی و حست رو بیان کنی. چرا؟چرا حتی وقتی تنش دارم و داغونم باز هم مغزم امان نمی ده. حتی امان نمی ده عمق واقعیت رو حس کنم فقط داره خود به خود تجزیه تحلیل می کنه و دلیل می تراشه. دلم می خواد از جلساتی که دارم فرارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:48

یک وقتایی از اینکه کسی بهم دروغ میگه عصبانی میشم. یا مغزم سوت می کشه وقتی می بینم یک نفر نقشه کشیده و آدما رو مثل مهره های شطرنج طبق خواسته خودش حرکت می ده. حس نا امنی میاد سراغم و همزمان حس بی عرضگی. شاید در ظاهر اونا رو سرزنش کنم که چقدر پستن و فلان. اما در واقعیت بهشون حسودیم می شه. انگار که اونا توانایی بالاتری نسبت به من دارن. چیزی که اگر داشتم شاید بهتر می شد با مسائل و چالشای زندگی کنار اومد. حداقلش حسرت نمی خوردی که چرا یک فرصت رو فقط واسه احترام گذاشتن یا رعایت قوانین یا راست گویی از دسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:48

کاشکی الان می تونستم واسه فردا برنامه بچینم. واسه تابستون یا نوروز.ای کاش می شد به اینکه قراره نوروز تعطیلات رو چطور بگذرونم و یا تابستون چه کاری کنم تا تجربه جدیدی باشه، فکر کرد.کاشکی می تونستم مثلا تو دریا غواصی کنم و از نزدیک لاک پشت، ماهی، مرجان، وال! ببینم.حس می کنم دوره. خیلی دوره. یک مسافرت معمولی. یک شنا کردن و غواصی تو دریا. یک دیدن وال از نزدیک. یک پیاده روی و شب طولانی تو خیابون تا صبح... زیادی از من دوره. زیادی با این جغرافیا غریبه...انگار تونایی فکر کردن به فردا رو از دست دادم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:48

یک وقتایی اتفاقاتی ممکنه بیفته. گریه می کنی و ناراحت میشی. یا سکوت می کنی و تو خودت می ریزی.یک وقتایی خشمگین میشی! تعجب می کنی که چطور تحمل کردی؟! و این تحمل کردن و طاقت اوردن تو رو ناراحت می کنه. انگار که غرورت شکسته باشه. در برابرخودت! چون بارها به خودت گفتی دیگه نمی خوام تکرار شه. دیگه نمیخوام اینجا بمونم. دیگه نمی خوام ابن شغل رو ادامه بدم. و ... ولی هی سعی کردی سازش کنی... و این حرصت رو در میاره. همین غرورت رو میشکنه.میفهمی تبدیل شدی به کسی که دیگه غروری نداره! اینه که آزار دهنده ست. و اگر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:48

حس می کنم خودم نیستم. نه جسمم و نه ذهنم... همکارام میگن تو اون پارسالی نیستی! چیزی شده؟ و من جوابی ندارم و فقط طبق معمول می گم چیزی نیست... اما مشکل اصلی همینه که من مدامبگم چیزی نیست!چند وقت پیش داشتم فکر می کردم. دقیق تر از معمول. فهمیدم ۳ سالی میشه که رنگ سلامتی به خودم ندیدم. پاییز و زمستون یک جور درگیرم و بهار و تابستون یک جور دیگه. بعد یادم میاد که دوستم بهم می‌گفت تو همیشه مریضی. فکر می کنم این همیشه مریض بودنم من رو از خودم بیزار کرده. بقیه هم که خودشون به اندازه کافی دردسر دارن چرا بایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:48

سال پیش پدر و مادرهای شاگردام به مناسبت تولدم یک گلدون درختچه کامکوات بهم هدیه دادن. منم اسمش رو گذاشتم "شهامت". خیلی دوستش داشتم می رفتم برگاش رو تمیز می کردم، آبش می دادم، میذاشتمش جلوی نور و نوازشش می کردم. چون اولین باری بود که شهامت به خرج داده بودم و محبت کردن دیگران (مخصوصا کسایی که ارتباط نزدیکی باهاشون ندارم) به خودم رو پذیرفته بودم.امسال تابستون مدام در رفت و آمد بودم. از طرفی خواهرم بچه اش سقط شد و نه سقط شدن عادی، کلی دردسر کشیدیم. دوبار عمل کرد و هنوز عوارض عملا باهاش هست. بعد از اوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:48

خیلی وقت ها آرزو می کنم پرنده، گاو میش، پروانه یا چیزی باشم که بتونم بدون وابستگی با همه ی داشته هام سرزمینم رو عوض کنم، ییلاق قشلاق کنم با همه ی آدمایی که دارم و فقط به دنبال آب و غذا باشم.این روزها بیشتر به تصمیممون فکر می کنم. واقعا رفتن درمون همه چیزه؟ وقتی میرم بیرون با بقیه مهرداد غر میزنه که برای کی میری؟ واسه چی میری؟ اینجا عوض بشو نیست و تو فقط باشد بری از این جغرافیا. مشکل از آدم هاشه و نه حکومتش! اینها لیاقت این حکومت رو دارن، خودت رو به کشتن میدی تا چه چیزی عوض بشه. باید بریم! فقط همین راه رو داریم!قبلا خودمم می خواستم. اما الان واقعا دو دلم. تنهایی سخته. شغل پیدا کردن. جا افتادن. ایجاد ارتباط با کسایی که اولین باره میری سرزمینشون خیلی سخته. من دیگه 30 سالمه. یعنی چقدر پتانسیل تغییر و انعطاف پذیری رو دارم؟ یعنی چقدر قراره تنهایی گریه کنم؟ مثلا وقتی یک بیماری دیگه مثل کرونا یا بدتر از اون شایع شد. چه کسی رو داریم ازمون حمایت کنه؟ به چه کسی می تونیم ااعتماد کنیم وقتی فقط من و مهردادیم. اینها توهم توطئه ست می دونم. ولی یک اپسیلون ااتفاق بیفته چی میشه؟ بهش میگم می دونم رفتن رو می خوای اما این بار من دو دلم. دلم امنیت می خواد. امنیت خاطر که از آدم های امن میاد. الان چسبیدم به همون آدمای امنی که بارها و سالها بهم آسیب زدن.نمی دونم تکلیف چیه. و من چندان خوشحال نیستم از تغییر جغرافیا. شاید مضطربم و می دونم این طبیعیه. عقلم بهم میگه همه اینطورن ولی چاره چیه باید از نو بسازی.امیدوارم به اون ذره ظرفیت خودم برای تغییر و انعطاف پذیری. تنها چاره همینه... + نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱ ساعت 22:37 توسط maryam  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 16:44

من آدم ارتباط برقرار کردنم. نه اینکه بلوف اجتماعی بودن بزنم. در واقع برقراری ارتباط در جهت رشد کردن رو دوست دارم در غیر این صورت ازش فرار می کنم و اغلب ساکتم. دلم می خواد چیزای جدید یاد بگیرم و نه فقط مسایل دهن پر کن و فلسفی و حتی یادگیری باغبونی. پیروز شدن در دعوا. نحوه تدریس فلان موضوع به دانش آموز. شعرخوانی و ادبیات.موسیقی و زندگی نامه فلان موسیقی دان. ستاره ها و احوالشون و .... قبلا از طریق این وبلاک یادمی گرفتم و ارتباط می گرفتم با بقیه تو زمینه های مختلف. بعدش که در اینستاگرام فعال شدم اونجا این کار رو می کردم. ولی حالا که پرت شدیم یک گوشه و در اینترنت رو به رومون بستن (کثافت ها) و شدیم عروسک دست یک عده احمق! که مطالب زیر ۱۸ سال ببینیم و چیزی نفهمیم و بچه های خوبی ازمون در بیاد در نهایت! دوباره بعد از چند روز تلاش برای وصل شدن به فیلتر شکن و عدم موفقیت در این مهم. به این نتیجه رسیدم که باید این ارتباط رو با همون وبلاگ قدیمی ادامه بدم.اینجا دوباره مطالب علمی و نجوم و ... رو میذارم بلکه از حس رکود و بیخود بودن در بیام. آمریکا هیچ غلطی نمی کنه! + نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۱ ساعت 19:46 توسط maryam  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 16:44

برای شروع بد نیست کتابی که در حال مطالعه هستم رو معرفی کنم.عنوان کتاب هست «زندگی 3/0 انسان بودن در عصر هوش مصنوعی» به تالیف « مکس تگمارک» و ترجمه « میثم محمد امینی». انتشارات فرهنگ نشر نو سال 1400.به بیان نویسنده ی کتاب که استاد دانشگاه MIT و متخصص در زمینه هوش مصنوعی نیز هست، هدف از نگارش این کتاب علاوه بر آشنایی با تعریف هوش مصنوعی و کاربرد آن، شناخت تاثیر هوش مصنوعی و رشد ربات و ماشین ها در آینده ی بشریت است. اینکه در نهایت باید ماشین و ربات را به چشم سلاح دید یا خیر؟! او می گوید این کتاب برای همه! مردم با هر حرفه و زمینه کاری نگاشته شده و نه فقط متخصصین هوش مصنوعی و تکنولوژی.نگارنده در این کتاب با توضیحاتی که بر پایه ی یافته های علمی هستند سعی کرده به پرسش هایی از قبیل: "زندگی انسان در عصر هوش مصنوعی چه جایگاهی دارد؟" "آیا انسان به هوش فرابشری با استفاده از هوش مصنوعی می تواند برسد؟" چه زمان طول می کشد تا به چنین تکنولوژی برسیم؟" سرنوشت انسان بعد از پیشرفت تکنولوژی و ایجاد هوش فرابشری چه می شود؟" "چه شغل هایی ایجاد و یا از بین می روند؟" "اصلااتکا بر ماشین و ربات خوب است یا خیر و ...؟" پاسخ بدهد.در این کتاب هوش به عنوان توانایی برای رسیدن به هدف پیچیده تعریف شده است که این هدف لزوما غایت مثبت یا منفی نخواهد داشت.مکس تگمارک حیات را از لحاظ پیچیدگی به سه گروه: زندگی 1/0 (حیات زیستی)، زندگی 2/0 (حیات فرهنگی) و زندگی 3/0 (حیات تکنولوژیک) دسته بندی کرده. که این دسته بندی بر اساس سه معیار توانایی طراحی سخت افزار، طراحی نرم افزار و توانایی تکثیر صورت گرفته است.زندگی 1: توانایی تکثیر دارد اما توانایی طراحی سخت افزار یا نرم افزار خودش را ندارد. مانند باکتری.زندگی 2: توانایی تکثیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین قنبری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 16:44

صفحه بندی